كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

732

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

داشت و امراى نامدار سليمانشاه و مضراب جاكو و سيد خواجه شيخ على بهادر و عبد الصمد حاجى سيف الدين و حسن جاندار و ملكت و پسرش جهان ملك و پير محمد فولاد و از فرزندان غياث الدين ترخان : على ترخان و حسن صوفى و از قوچينان توبلاق و كبكيجى يورتچى و طغاى مركن « 1 » و غيرهم خانه كوچ به ملازمت او تعيين نمود « 2 » و حضرت صاحب‌قران را وداع كرده روان شد . نظم ظفر همعنان نصرتش رهنماى * ز گرد سپاهش هوا مشك ساى و از راه اندخود به جيجكتو رسيده امير آق بوغا و سادات و علما استقبال نمودند و رسم نثار و پيشكش به جاى آوردند و شاهزاده اواخر شعبان در مرغزار كهدستان نزول جلال فرمود « 3 » و انواع عدل و احسان او در اقطار خراسان جلوه نمود و آن پادشاه فرشته‌سيرت از آن روز كه پاى از دروازهء ايجاد در بلدهء ابداع نهاد و زمام اختيار به دست اقتدار داد مرضّى الخصال و محمود الفعال بود و در مكارم اخلاق افزود و بعد از انقضاى ايّام حضرت صاحب‌قران كه نوبت جهانبانى به آن جناب رسيد در مناظم امور و عبادت ملك غفور مساعى مشكور به ظهور آورد چنانچه شرح و بسط در آن باب از مساعدت وقت مأمول است و سرداران مازندران و سيستان بل تمام خراسان به آستان دولت نشان آمده شرايط اخلاص به جاى آوردند و به عواطف پادشاهانه اختصاص يافتند و جناب شاهزاده آن زمستان قشلاق در مازندران فرمود و از جمله مواهب كه حضرت واهب الرغايب عزّ شانه در اين سال جناب شاهرخى را عنايت فرمود ولادت با سعادت نور حدقهء دولت نور حديقهء سعادت گلبرگ چمن

--> ( 1 ) . حاشيهء نسخهء ف : و اولجه بوغاى مچلكاچى و شيخ على و ميركه . ( 2 ) . ظف : « و ديگر امرا هريك پسرى يا برادرى همراه كردند . » ( ج 1 ص 574 ) . ( 3 ) . ظف : « و ماه مبارك رمضان در آنجا به اقامت فرايض و سنن صيام بگذرانيد و به سعادت و اقبال از آنجا به شهر نزول فرموده باغ زاغان را نشيمن همايون ساخت . » ( ص 575 ) .